اولش رو میخوام اینجا بنویسم ... بگم که از همون اول قصه دلم رفت براش همون روز که در رو برام نگه داشت تا رد شم ...
باورش نکردم حسمو اخه فک میکردم من یکی دیگه ام اما الان دارم میبینم ...
که بوده و هست و خواهد بود...
اما دیگه کاری ازم برنمیاد...نمیتونم پیش قدم بشم فقط میتونم دعا کنم...
خیلی دوست دارم الف ح میم عزیزم 
گفته بودم عشق رو تجربه کردم ولی نکردم من فقط درگیر عادت شده بودم و چیزی که بهش اعتقاد دارم وفاداری...
برچسب:
نویسنده: سجاد عباسی