3 - تاریخ: 1398/6/27 ساعت: 19:22
خببببببب چند وقته اینجا ننوشتم؟؟مهمه؟اینجاxa0اینستاتوییترهم جاحوصله ندارم.بیحالمدلم اونو میخوادxa0دلم میخواد برم خونه خودماستقلال خودمتا ساعت 11 بیرون بودن هدفم نیست ولی استقلال چراسنگینه خیلیکه بخوام باهاشون بودن روxa0نرم اونجا که با اونا برم ولی برن بی من !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!...
2 - تاریخ: 1397/12/27 ساعت: 15:32
شماره دو از این قسمت شروع میکنم که فهمیدم خانم ایکش از اول پیجم داشتهxa0خب خداروشکر در جریان همه چی بودهدیگه جونم بگه براتون روزای خوبی تو دانشگاه سپری میشه..خیلی خوبxa0آخرای سال ۹۷ هستش و داره تموم میشه...بریم به سمت سال ۹۸و خود منxa0دیگه از اونا نمینویسم...تمام
1 - تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 20:39
بعد از این متن هامو شماره گذاری میکنمیه پیج جدید زدم..اونو پیدا کردی که صد البته کار سختی نبوداگه به خاطر تو بود یه اسم جدید میزدم پرایوت میکردم بلاکت میکردمبه خاطر خودم بود که رها بشم از خاطرات و این اتفاق افتادبچه جون من قدرت اینو دارم چیزایی که دوسشون دارم نابود کنم. مثل پیجم...من غرورم برام مهم ...
کفش جدید - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 0:24
عرضم به خدمتتون که خیلی از سوالای پشت پرده به جواب رسیده .فقط بدی این زندگی اینه که هیچی مفتی نمیشه.یه ذره هزینه احساسات و قربونت برم های الکی و شب بیدار موندن داشت. خیلی چیزا دستگیرم شد.خانم ایکس در حال ترکیدن قرار داره.یه ثانیه هم نمیشینه.خار داره. آقای ایگرگ هم یه مهره سوختس.از هر جهت.قصه به جاها...
پاییز من - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 0:24
زیبای من ... خوش آمدی به زندگیم همه قصه ها همه حرفا همه فکرا همه چی با اومدنت تموم شد آرومی شیرینی و آرومم میکنی از اینکه تورو به زندگیم راه دادم خوشحالم بی صبرانه منتظرم برای دیدنت... #پاییز #فصل_نو
حال خوب - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 0:24
بهش گفتم وقتی از همه جا میبرم حمله میکنم اینجا ...چند خط مینویسم و آروم میشم تقریبا... گفت میخواد ببینه وبلاگمو... منکه نمیذارم بیاد ...وگرنه می بینه چقد دیوونه ام...
you are the one that i love and saying goodbye - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 0:24
دارم ترکت میکنم برای همیشه.بعد 2 سال بودن های خوب و ناخوب. بودن های نصفه و نیمه و پر درد... من رفتم. یهویی رفتم. هیچی برات نذاشتم. خونه همون خونس. پر از خاطره پر از لحظه... ولی من دیگه نیستم. از وقت
حال خوب من! - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 0:24
وقتی میگم گم شدم یعنی از هیچکدوم کارام مطمئن نیستم. یعنی دقیقن نمیدونم چیکار دارم میکنم. حتی اینکه نمیدونم کجا دارم مینویسم. یبار پیج اینستاگرام اونجا رو میبندم میام اینجا... اینجا قرنطینه میکنم میرم پیج باز میکنم هردو رو میبندم میرم تو کاغذ مینوسم بعد پاره میکنم بعد تو ذهنم کلمه ها قطار میشن... ولی...
دل دیوانه... - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 0:24
در حال رد شدن از بحران حسی به نام عشق هستم. من دیگه اون آدم سابق نیستم...حسی رو تجربه کردم به نام عشق... براش از همه چی گذشتم و خودم رو ندیدم... اما الان میبینم که در حال حاضر حسی جز نفرت به اون آدم ندارم...پیاماش منو هیجان زده نمیکنه مث یک ماه و اندی پیش... من کنده شدم از گذشته خودم و خوبم الان... ...
هناسکم - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 0:24
اولش رو میخوام اینجا بنویسم ... بگم که از همون اول قصه دلم رفت براش همون روز که در رو برام نگه داشت تا رد شم ... باورش نکردم حسمو اخه فک میکردم من یکی دیگه ام اما الان دارم میبینم ... که بوده و هست و خواهد بود... اما دیگه کاری ازم برنمیاد...نمیتونم پیش قدم بشم فقط میتونم دعا کنم... خیلی دوست دارم ال...
دلبستگی - تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 20:06
[unable to retrieve full-text content]جدایی سخته.... خیلیییی... عطر تن مادر و پدر و خواهر و برادر... بوی زندگی... قدر ثانیه ها را باید با وجودم نفس می کشیدم...
چقد پر تراکم - تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 20:06
تو این یه ترم دانشگاه انقد اتفاق جور وا جور واسمxa0 افتاد ک تو خودم گم شدمم....واقعا ترم سختی بود واسم....از رفتن و اومدن و دیدن و ملاقات کردن اشخاص بی شعور و حرف زدن با یه شخص خاص....الان یکی باید بهم میگفت چرا؟؟؟؟ترم بعدم همینا هستن؟؟؟؟
سخت نوشته - تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 20:06
سخته چون یه عمر از زندگیت صرف و وقف یه آدم اشتباهی کردی.نباید میذاشتی بیاد تو زندگیت..... الان انقد پشیمونی که نمیدونی چیکار کنی بیخیالش شی و بسپریش دست خدا تا خدا انتقامتو بگیره یا خودت نقشه بچینی و حال خودتو خوب کنی.... ائضاع وقتی بدتر میشه که لطفی که در حقش کردی رو از زبون خودش منت بشنوی و تورو آ...
نیستمت - تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 20:06
دارم به این نتیجه میرسم که برام مهم نیستی.و شاید هم نبودی.تو شاید یه بهونه بودی برا تنها نبودن .... حتی وقتی رفتی ردیف اول نشستی و اون دختره کنارت. ناراحت نشدم حرصم نخوردم.حقیقتا هیچ حسی بهت نداشتم. چون تموم شدی برام.حتی وقتی تو پله ها کم مونده بود بخورم بهت و دو تا یکی میکردم زود برسم به مقصد.دیدنت...
دلخوری - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 16:00
آرمان های من فرق داره با اونچه بقیه فکر میکنن ...ازدواج و زندگی عادی آرمان من نیست... چه بد ک موانع زندگیت گاهی عزیزانت هستن... مانعم نشید نمیخوام برم...
عاشقانه - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 16:00
[unable to retrieve full-text content]از یهویی ترین اتفاقای زندگی.... خیلی شیک و ماه پسند احساس علاقه مندیم فعال شده... میدوستمت م.الف
دلبستگی - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 16:00
[unable to retrieve full-text content]جدایی سخته.... خیلیییی... عطر تن مادر و پدر و خواهر و برادر... بوی زندگی... قدر ثانیه ها را باید با وجودم نفس می کشیدم...
چقد پر تراکم - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 16:00
تو این یه ترم دانشگاه انقد اتفاق جور وا جور واسمxa0 افتاد ک تو خودم گم شدمم....واقعا ترم سختی بود واسم....از رفتن و اومدن و دیدن و ملاقات کردن اشخاص بی شعور و حرف زدن با یه شخص خاص....الان یکی باید بهم میگفت چرا؟؟؟؟ترم بعدم همینا هستن؟؟؟؟
عنوان ندارد - تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 17:10
شریک بودن بده... اینکه بخوای بهترین لحظه عمرتوxa0 با یکی شریک باشی اوج افتضاح بودنه... من دوس ندارم تو هیچ موردی شریک داشته باشم.... خوب یا بد ...راضیم... اینم از نگرش های جدید من ... می تونم ساعت ها بشینم و از تنها بودنم لذت ببرم ولی اصلن دوس ندارم برگردی... اینکه نمیدونم چرا نیستی خیلی بهتر از این...
چه بدونم - تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 17:10
دلیل عقب نشینی بعضیارو نمیدونم همه چی هست خونه ماشین خانواده شغل همه چی شاید باشن بعضیا که سنگ جلو پات بندازن این دلیل نمیشه که بخوای بگی خسته شدی و عقب بکشی .هوم؟؟

برچسب‌های مرتبط

عنوان ندارد | این وبلاگ عنوان ندارد | چه بدونم | چه جوری بدونم دوستم داره | من چه بدونم | چه جوری بدونم حامله ام | چه جوری بدونم دوسم داره | چه جوری بدونم حامله هستم | چه جوری بدونم باردارم | lk lk