الان انقد پشیمونی که نمیدونی چیکار کنی بیخیالش شی و بسپریش دست خدا تا خدا انتقامتو بگیره یا خودت نقشه بچینی و حال خودتو خوب کنی....
ائضاع وقتی بدتر میشه که لطفی که در حقش کردی رو از زبون خودش منت بشنوی و تورو آویزون صدا کنه و به بدترین شکل ممکن تورو جلوی خودت خورد کنه.
در آخر تصمیم میگیری که بی خیال هرچه شریک و دوست و رفیق و هزار کوفت شی و بری نسکافتو جلوی پنجره و خیره به بارون بخوری و از خودت قول بگیری به هیچ کس اعتماد نکنی...
تو زندگی برای خودت باشی و برای خودت وقت بزاری ... این تنهایی نیست ارزش قایل شدن به خودت و زمانت و عمرت و احساست هست.
هیچ پسری ارزش جنگیدن نداره..
برچسب:
نویسنده: سجاد عباسی