مهمه؟
اینجا
اینستا
توییتر
هم جا
حوصله ندارم.بیحالم
دلم اونو میخواد
دلم میخواد برم خونه خودم
استقلال خودم
تا ساعت 11 بیرون بودن هدفم نیست ولی استقلال چرا
سنگینه خیلی
که بخوام باهاشون بودن رو
نرم اونجا که با اونا برم ولی برن بی من !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
برچسب:
نویسنده: سجاد عباسی
خب خداروشکر در جریان همه چی بوده
دیگه جونم بگه براتون روزای خوبی تو دانشگاه سپری میشه..
خیلی خوب
آخرای سال ۹۷ هستش و داره تموم میشه...
بریم به سمت سال ۹۸
و خود من
دیگه از اونا نمینویسم...
تمام
برچسب:
نویسنده: سجاد عباسی
یه پیج جدید زدم..
اونو پیدا کردی که صد البته کار سختی نبود
اگه به خاطر تو بود یه اسم جدید میزدم پرایوت میکردم بلاکت میکردم
به خاطر خودم بود که رها بشم از خاطرات و این اتفاق افتاد
بچه جون من قدرت اینو دارم چیزایی که دوسشون دارم نابود کنم. مثل پیجم...
من غرورم برام مهم تر از تویی هستش که حتی خودتم نمیشناسی...
برچسب:
نویسنده: سجاد عباسی
عرضم به خدمتتون که خیلی از سوالای پشت پرده به جواب رسیده .فقط بدی این زندگی اینه که هیچی مفتی نمیشه.یه ذره هزینه احساسات و قربونت برم های الکی و شب بیدار موندن داشت. خیلی چیزا دستگیرم شد.خانم ایکس در حال ترکیدن قرار داره.یه ثانیه هم نمیشینه.خار داره. آقای ایگرگ هم یه مهره سوختس.از هر جهت.قصه به جاهای جالب رسیده.
برچسب:
نویسنده: سجاد عباسی
خوش آمدی به زندگیم
همه قصه ها همه حرفا همه فکرا همه چی با اومدنت تموم شد
آرومی شیرینی و آرومم میکنی
از اینکه تورو به زندگیم راه دادم خوشحالم
بی صبرانه منتظرم برای دیدنت...
#پاییز
#فصل_نو
برچسب:
نویسنده: سجاد عباسی
گفت میخواد ببینه وبلاگمو...
منکه نمیذارم بیاد ...وگرنه می بینه چقد دیوونه ام...
برچسب:
نویسنده: سجاد عباسی
برچسب:
نویسنده: سجاد عباسی
ولی از وقتی راهتو بستم خیلی راحتم. نمیدونم چرا نمیدونم چجوری ولی همین که هیچ راهی نداری برای من... حالم خوبه... نگران نیستم... ناراحت نیستم...خوبم. همین کافیه...✨♥
برچسب:
نویسنده: سجاد عباسی
من دیگه اون آدم سابق نیستم...حسی رو تجربه کردم به نام عشق... براش از همه چی گذشتم و خودم رو ندیدم...
اما الان میبینم که در حال حاضر حسی جز نفرت به اون آدم ندارم...پیاماش منو هیجان زده نمیکنه مث یک ماه و اندی پیش...
من کنده شدم از گذشته خودم و خوبم الان...
بدون ترس و واهمه و دلهره هستم..:))
برچسب:
نویسنده: سجاد عباسی
اولش رو میخوام اینجا بنویسم ... بگم که از همون اول قصه دلم رفت براش همون روز که در رو برام نگه داشت تا رد شم ...
باورش نکردم حسمو اخه فک میکردم من یکی دیگه ام اما الان دارم میبینم ...
که بوده و هست و خواهد بود...
اما دیگه کاری ازم برنمیاد...نمیتونم پیش قدم بشم فقط میتونم دعا کنم...
خیلی دوست دارم الف ح میم عزیزم 
گفته بودم عشق رو تجربه کردم ولی نکردم من فقط درگیر عادت شده بودم و چیزی که بهش اعتقاد دارم وفاداری...
برچسب:
نویسنده: سجاد عباسی
خیلیییی...
عطر تن مادر و پدر و خواهر و برادر...
بوی زندگی...
قدر ثانیه ها را باید با وجودم نفس می کشیدم...
برچسب: دلبستگی,
نویسنده: سجاد عباسی
تو این یه ترم دانشگاه انقد اتفاق جور وا جور واسم افتاد ک تو خودم گم شدمم....واقعا ترم سختی بود واسم....از رفتن و اومدن و دیدن و ملاقات کردن اشخاص بی شعور و حرف زدن با یه شخص خاص....الان یکی باید بهم میگفت چرا؟؟؟؟ترم بعدم همینا هستن؟؟؟؟

برچسب:
نویسنده: سجاد عباسی
سخته چون یه عمر از زندگیت صرف و وقف یه آدم اشتباهی کردی.نباید میذاشتی بیاد تو زندگیت.....
الان انقد پشیمونی که نمیدونی چیکار کنی بیخیالش شی و بسپریش دست خدا تا خدا انتقامتو بگیره یا خودت نقشه بچینی و حال خودتو خوب کنی....
ائضاع وقتی بدتر میشه که لطفی که در حقش کردی رو از زبون خودش منت بشنوی و تورو آویزون صدا کنه و به بدترین شکل ممکن تورو جلوی خودت خورد کنه.
در آخر تصمیم میگیری که بی خیال هرچه شریک و دوست و رفیق و هزار کوفت شی و بری نسکافتو جلوی پنجره و خیره به بارون بخوری و از خودت قول بگیری به هیچ کس اعتماد نکنی...
تو زندگی برای خودت باشی و برای خودت وقت بزاری ... این تنهایی نیست ارزش قایل شدن به خودت و زمانت و عمرت و احساست هست.
هیچ پسری ارزش جنگیدن نداره..
برچسب:
نویسنده: سجاد عباسی
دارم به این نتیجه میرسم که برام مهم نیستی.و شاید هم نبودی.تو شاید یه بهونه بودی برا تنها نبودن ....
حتی وقتی رفتی ردیف اول نشستی و اون دختره کنارت.
ناراحت نشدم حرصم نخوردم.حقیقتا هیچ حسی بهت نداشتم.
چون تموم شدی برام.حتی وقتی تو پله ها کم مونده بود بخورم بهت و دو تا یکی میکردم زود برسم به مقصد.دیدنت باعث شد نخوام هوای اطرافت استشمام کنم.از بس کثیفی.
دیگه نمیبینمت .قبلنا نگاهم شکارت میکرد ولی الان وقتی پشت سرمم هستی نمیبینمت.
چقد تو ضعیف و کمرنگ بودی که راحت حذف شدی.
برچسب:
نویسنده: سجاد عباسی
ازدواج و زندگی عادی آرمان من نیست...
چه بد ک موانع زندگیت گاهی عزیزانت هستن...
مانعم نشید نمیخوام برم...
برچسب:
نویسنده: سجاد عباسی