حتی وقتی رفتی ردیف اول نشستی و اون دختره کنارت.
ناراحت نشدم حرصم نخوردم.حقیقتا هیچ حسی بهت نداشتم.
چون تموم شدی برام.حتی وقتی تو پله ها کم مونده بود بخورم بهت و دو تا یکی میکردم زود برسم به مقصد.دیدنت باعث شد نخوام هوای اطرافت استشمام کنم.از بس کثیفی.
دیگه نمیبینمت .قبلنا نگاهم شکارت میکرد ولی الان وقتی پشت سرمم هستی نمیبینمت.
چقد تو ضعیف و کمرنگ بودی که راحت حذف شدی.
برچسب:
نویسنده: سجاد عباسی